خرید بک لینک

داستان لطیف

نویسنده :ایرج طهماسب

لطفا برای دانلود فایل pdf را کلیک نمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ ساعت 18:31 توسط الفت عزیزی |

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

هم روز هم شب

نویسنده: سیدیاسر هاشم زاده

لطفا برای دانلود فایل pdf نمایشنامه اینجا را کلیک نمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶ ساعت 12:12 توسط الفت عزیزی |

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

بچه های مکتب خانه

به روایت : محمد عزیزی

لطفا برای دانلود فایل pdf نمایشنامه اینجا را کلیک نمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ ساعت 15:6 توسط الفت عزیزی |

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

بادبان ها را بکشید

نویسنده : رضا نجفی

لطفا برای دانلود فایل pdf نمایشنامه اینجا را کلیک نمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ ساعت 15:29 توسط الفت عزیزی |

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

حکایت چوپان و ارباب خسیس

نویسنده: فوزیه رجبی

لطفا برای دانلود فایل pdf نمایشنامه اینجا را کلیک نمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ ساعت 16:9 توسط الفت عزیزی |

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

این هفته انواع حلوا آموزش داده شد.لازم به ذکر است کلاس های آشپزی روزهای دوشنبه از ساعت 18-16 و روزهای سه شنبه از ساعت 17-15 برگزار میگردد.

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 17:30 توسط الفت عزیزی |

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

آیین اختتامیه جشنواره قصه گویی یکم اردیبهشت ۹۷ با حضور مدیر اداره آموزش و پرورش ناحیه ۱ و معاون پرورشی این ناحیه در سالن همایش های پارک بانوان زنجان برگزار شد.در این مراسم از برگزیدگان جشنواره تقدیر به عمل آمد.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 16:33 توسط الفت عزیزی |

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

افتتاحیه جشنواره قصه گویی "راویان شیرین سخن" در 12 بهمن ماه همزمان با آغاز دهه فجر برگزار گردید. طبق برنامه ریزی های انجام شده شرکت کنندگان در محل کانون برای اجرای قصه، حضور یافتند. پس از اتمام اجراها و داوری های انجام شده، نفرات برگزیده انتخاب و اعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

در ادامه ی برنامه آقای آزادی مدیر محترم سینما بهمن زنجان به ایراد سخنرانی پرداختند. سپس فیلم های کوتاه همکاران به نمایش در آمد.کارگاه تخصصی آموزشی فیلم سازی که توسط جناب آقای نصیری بود, زینت بخش مراسم صبح سه شنبه بود. بعد از نماز و صرف نهار , فیلم هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

اشخاص : - دختر (خاطره ) - زن مکان : اتاق پذیرایی .مبله .نسبتا"شیک وامروزی زمان: بعداز ظهر یک روز گرم تابستان (تاریکی مطلق .سکوت صحنه را موسیقی ملایمی می شکندو سپس صدای نجواگونه ی مرد که همزمان با نوشتن روی کاغذ می خواند .) صدای مرد – عشق ...عشق ...عشق ... عصاره ی عمرآدمها...دغدغه ی لحظه های غم زده ی زندگیشون .. از غار نشینی تا به حالا ..بانی بودن من.تو و همه ی این عروسکهای نقاب زده که اسمشون انسانه...(آه می کشد .) فقط عشق به تو ... واین قلم که ... (درهمان تاریکی صدای بازشدن در به گوش می رسد و متعاقب آن صحنه به آرامی روشن می شود.دخترروی مبلی به خواب رفته، بادفتری گشوده روی سینه اش .) صدای زن –خاطره .. خاطره .. کجایی عزیزم ؟ (دختر از خواب برمی خیزد.دفتر را می بندد وآن را زیر بالشتک روی مبل می گذارد.زن وارد می شود .) زن –اوووه ه ... (دستکش های سفیدش رادر می آورد و به همراه ساک دستی وکیفش روی میز می گذارد .) زن –رانندگی توی این ترافیک سرگیجه می آره .( پنجره را باز می کند . )... چه دمی داره هوا ! ..مثه جهنم داغه ... دختر – سلام .. زن –سر دردت خوب شد؟..ُاه ُاه چه بادی کرده زیر چشمات..انسی که اومد بگو یه کم خاکشیردم کنه ضماد کن روشون ..گرفتی خوابیدی ؟اونم تو بزرگترین روز زندگیت ؟ (لباسی را از سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:01

نخودی دیو سیاه دختر1 دختر 2 دختر3 دختر4 مادرنخودی صحنه : محوطه ی روستا. خانه ی نخودی.صحرا. خانه ی دیوسیاه( اجزای صحنه باید طوری باشد که هر صحنه به سرعت و با چند نماد کوچک قابل نمایش و تبدیل شدن به صحنه ی بعد باشد.) (ا) محوطه ی روستا. نخودی دوان دوان وارد صحنه می شود. نخودی – آهای آهای ...خبر خبر...آی دخترها ...دخترهای سربه هوا ...بازیگوش و شیطون بلا ..وقتش رسید .... ( دختر ها یکی یکی از پشت خانه ها سرک می کشند .) دختر 1- چیه نخودی ...؟ صب به این زودی ...مگه تو خودت خواب نداری ؟کار نداری ؟سربه سر ما میگذاری ... دختر2- جوجه ها از خواب پریدن ...مرغه تو لونه تخم گذاشت ..قیل وقال امروز تو آروم قرار واسم نذاشت ... دختر3- باز چه خبر ؟چه های و هوی ؟سیل اومده یا زلزله ...پری یا دیو ناقلا ..؟ دختر 4- دختر شاه پریون پا توی روستامون گذاشت یا غول شهرقصه هاسر به بیابونها گذاشت ...؟ نخودی - ...ای بابا ...هیچی بخدا ...شماها بازم تنبل شدید؟آخه حالا موقع خوابه ...مگه یادتون رفت امروز چه روزیه ؟ دخترها ( دور نخودی جمع می شوند .)- چه روزیه؟ دختر 1- روز گردش تو جنگله ؟ دختر 2- بازی شیر و خرگوشها ؟ دختر3- نذری پزون ...آشتی کنون ...دیدن دوست و آشنا؟ دختر 4- یا خاله بازی بچه هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:01

(صحنه فضای پارک و یک نیمکت وسط صحنه) رحمان:رحمون اومده همون رحمون باز یکه تک و یالغوز همون رحمون.آی کچلا.گشنه ها.دبوری ها زخم وزیلی ها لشو لاشی ها فکل کرواتی ها قرتی ها هی با شمام..هیچکس نیست جواب ما رو بده نا سلامتی سلام کردیم نه تف یعنی هیچکس نیست به ما بگه مو علیک نبود؟...هنوزم که هنوزه صدای رسول واکسی تو گوش زنگ میزنه حیدر مصطفی رسول خوش غیرت ها هم سفره ای ها د آخه کجاین لامسب ها (صدایی می آید) صدا:واکسی واکس رحمان:رسول!! (بچه به صحنه می آید و رحمان آنرا با تعجب دنبال میکند) بچه(با ترس):سلام آقا!! رحمان:ببینم رسول رو میشناسی؟ بچه:اولا نه ..دوما ناسلامتی سلام کردیم ها رحمان:سلام بچه بچه:من که بچه نیستم بچه تو قنداقه رحمان:اه...خوب اسمت چیه آقا بزرگ؟ بچه:آقابزرگ عمرش رو داد به شما رفت پیش خواهرم..آخه خواهرم رو خیلی دوست داشت...خواهر پنجه حنام..غنچه دهن..چش بادمی گیساش شبق افاده هاش طبق طبق وقتی گریه میکرد دونه دونه مروارید از چشماش میغلتید وقتی هم میخندید غنچه غنچه گل از لباش میسرید..اینجوری بود اینجوری بود که همیش خدا میخندید اینجوری..ه ه ه ه ه ه رحمان:خیلی خوب رد شو بذار هوا بیاد بچه:اینقده خوب بود که نگو!!(میرود) رحمان:آهای بچه!! بچه:چیه؟ رحمان:بیا اینجا.... بچه:میخوام برم سرم شلوغه.. رحمان:بهت میگم بیا اینجا کاریت دارم.. بچه:چیه؟ رحمان:اسمت چیه؟ بچه:اصغرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:01

اشخاص بازی: شیطونک قهرمان تبسم نابغه درخشان 3 )صحنه تاریک است. نوری موضعی در وسط صحنه روشن می شود. همزمان آهنگ شادی نواخته می شود. شیطونک جست و خیز کنان وارد شده، به تماشاگران تعظیمی می کند. با اشاره ی دستانش موسیقی قطع می شود.( شیطونک: سلام دوستان. من شیطونک هستم. دوست خوب بچه ها. کسی که بچه ها با دیدنش شاد میشن، می خندن و آزاد میشن. گفتم آزاد؟ اونا از چی آزاد میشن؟ خب یه دفعه که نمیشه همه چیز رو گفت. بذارید یه کم تو خماری بمونید...اما نه. از اونجا که من شیطونک خوبی هستم بهتون میگم. بالاخره شاید شما هم از بچه هایی باشید که من انتخابتون کنم.برای چی؟ ای بابا این که همه ش معما شد... ببینید هر هشتصد سال یه بار من ظاهر میشم و از بین بچه ها ... نه نشد. حوصله م سر رفت. خب خودتون ببینید. شاید دوست داشته باشید که بعد با من بیایید. )می خندد( )آهنگ شادی نواخته می شود. شیطونک دست زنان خارج می شود.نور می رود. نور می آید.صحنه کلاس درسی است که چهار دانش آموز دارد. قهرمان،نابؽه،درخشان و تبسم.همزمان با روشن شدن صحنه همهمه ای بین آنهاست.( قهرمان: اونجا همه هستن. تبسم: با هر کی صحبت کردم گفته می خواد بره اونجا. نابغه: ولی شیطونک همه رو نمی بره. درخشان: آره منم شنیدم. قهرمان: میگن فقط اونهایی که زور زیادی دارن میتونن برن اونجا. درخشان: این رو تو میگی. قهرمان: نکنه انتظار داری تو رو ببره جوجه؟ دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:01

1 www.mplib.ir ( گردآورنده : غلامرضا زهره منش - ) وبلاگ معاون پرورشی - » ضد حال « نمایشنامه » ضد حال « نمایشنامه )پسربچه ای وسط اتاق نشسته و دور و برش پر از عروسک و اسباب بازی است.کمی آنطرفتر چند متکا روی زمین افتاده اند.او یک عروسک دختر و یک عروسک پسر را بر می دارد و خطاب به عروسک پسر( پسربچه: بیا سعید جون! یه دختر خوب برات پیدا کردم...خجالت می کشی؟! خجالت نداره که.شما می خواید تا آخر عمر مامان و بابای هم باشید.بیا،نگا کن خوشت میاد؟...پس مبارکه.لی لی لی لی لی. حالا بیاید سوار ماشین عروس بشید.)یک ماشین اسباب بازی می آورد و آن دو را سوار می کند.(بیب بیب،بیبیب بیب.)ماشین را به پایه تخت خوابش می زند(آخ! ماشین عروس تصادف کرد. بیاد کمک. بیاید.)چند عروسک کوچک را نزدیک ماشین می آورد.(آقا بیاید کمک. خانم شما برید عروسا کمک کنید. منو این چند نفرم می ریم کمک داماد.)دو عروسک را زمین می گذارد( سعید! حالتون خوبه؟ تکون نخورید الآن می رم یه آمبولانس میارم.)ماشین دیگری می آورد و دو عروسک را درونش می گذارد(برید کنار،برید. عروس و داماد زخمی شدن.باید بریم بیمارستان.بَبو بَبو.)کمی آنطرفتر دو عروسک را روی زمین می گذارد( آقای دکتر! اینا رو خوب کن. امشب عروسی شونه. )پسربچه دکتر می شود.( دکتر: خب گفتی تصادف کردن،آره؟ بذار ببینم.)به عروسک پسر( تو که چیزیت نیست. فقط سرت زخمی شده. باید یه آمپول بزنیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:01

اشخاص : - دختر (خاطره ) - زن مکان : اتاق پذیرایی .مبله .نسبتا"شیک وامروزی زمان: بعداز ظهر یک روز گرم تابستان (تاریکی مطلق .سکوت صحنه را موسیقی ملایمی می شکندو سپادامه مطلب

برچسب: نمایشنامه, نویسنده: مریم نظری تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 21:16

صفحه بندی