خرید بک لینک

نخودی

دیو سیاه

دختر1

دختر 2

دختر3

دختر4

مادرنخودی

صحنه : محوطه ی روستا. خانه ی نخودی.صحرا. خانه ی دیوسیاه( اجزای صحنه باید طوری باشد که هر صحنه به سرعت و با چند نماد کوچک قابل نمایش و تبدیل شدن به صحنه ی بعد باشد.)

(ا)

محوطه ی روستا. نخودی دوان دوان وارد صحنه می شود.

نخودی – آهای آهای ...خبر خبر...آی دخترها ...دخترهای سربه هوا ...بازیگوش و شیطون بلا ..وقتش رسید ....

( دختر ها یکی یکی از پشت خانه ها سرک می کشند .)

دختر 1- چیه نخودی ...؟ صب به این زودی ...مگه تو خودت خواب نداری ؟کار نداری ؟سربه سر ما میگذاری ...

دختر2- جوجه ها از خواب پریدن ...مرغه تو لونه تخم گذاشت ..قیل وقال امروز تو آروم قرار واسم نذاشت ...

دختر3- باز چه خبر ؟چه های و هوی ؟سیل اومده یا زلزله ...پری یا دیو ناقلا ..؟

دختر 4- دختر شاه پریون پا توی روستامون گذاشت یا غول شهرقصه هاسر به بیابونها گذاشت ...؟

نخودی - ...ای بابا ...هیچی بخدا ...شماها بازم تنبل شدید؟آخه حالا موقع خوابه ...مگه یادتون رفت امروز چه روزیه ؟

دخترها ( دور نخودی جمع می شوند .)- چه روزیه؟

دختر 1- روز گردش تو جنگله ؟

دختر 2- بازی شیر و خرگوشها ؟

دختر3- نذری پزون ...آشتی کنون ...دیدن دوست و آشنا؟

دختر 4- یا خاله بازی بچه ها ...؟

نخودی – ای وای ...ای وای ...نه بابا ...دیوفراموشی اومد سراغتون .ها بچه ها؟...آخه چطورمیشه بره از یاد تک تک شما ...امروز... روز خوشه چینی یه .

دخترا – ها یادم اومد.خوشه چینی ...

دختر 1– ای وای دارم می لرزم ...

دختر 2- نگو که منم می ترسم ...

دختر3 (ترسیده )- یادتون میاد اون ماجرا ؟

دخترا – نکنه بازم ...

نخودی – نه دخترا ...همگی دیگه به هوشیم...آگاهیم و باهوشیم ...محاله کار امسال بشه مثاله پارسال ...راستی اینم مهمونهامون ( به تماشاگران اشاره می کند .)

دختر1- ای وای ...مهمون...بازم سلام نکردیم ..

دختر 2- چه سرزده ...چه بی هوا ...

دختر 3- خبر می کردین گاوی ...گوسفندی ..

دختر 4- رفت و روبی ...آب و جاروبی...

نخودی – غریبه نیستن دخترا ...گفتم قبل رفتنمون قصه ی پارسالو بگم ..اونام می خوان که بشنون ... اول بیاین سلام کنیم ..

دخترا - سلام سلام به بچه ها ...به مهمونها ...به دوستهای خوب خدا ...

نخودی و دوستان ( آواز راهمراه با موسیقی و حرکات نمایشی اجرا می کنند .):

سلام و صد سلام ای دسته گلها غنچه های ناز و خوشرنگ وزیبا

بچه های خوب وزرنگ و باهوش که گاهی وقتها هم می شین بازیگوش

بیاین با هم بریم به شهر قصه که هم شادی داره هم گاهی غصه

آشنا شیم با هم بازی های نازی باهم بریم گردش ،تفریح و بازی

سر بزنیم به دیو وغول و پری نگذریم از قصه زود و سرسری

گاهی بریم جنگل ، یواشی و نرم هم پند بگیریم و هم بشیم سرگرم

راستی نخودی این دوست نازنین قصه ای داره یه قصه ی شیرین

قصه ای از دیو و ...نگیم بچه ها بریم باهم زودی توی ماجرا...

( نخودی می رود .)

دختر1- سلام .

دختر2- سلام بچه های گل ...

دختر3- عزیزای شادو تپل ...زبروزرنگ ...

دختر4- خوب و نازنین ...شیرین و قشنگ...

همگی – سلام ..

دختر 1- حالتون خوبه ؟

دختر 2- کیفتون کوکه ؟

دختر3- لبهاتون خندون ...

دختر4-دلها با خداست ؟

دختر ا –آماده هستین قصه ی قشنگ نخودی رو بشنوین ؟

دختر 2- پس بریم پای سپیدار بلند قصه ها ..

دختر3 – بریم اون دورها ..

دختر 4- به زمانی که ...

همگی – یکی بود .یکی نبود ...

(2)

دختر ها به سرعت صحنه ی خانه ی نخودی را آماده می کنند .وسط صحنه اجاق و روی آن دیگی بزرگ قرار دارد .

دختر 1 – یکی بود یکی نبود غیر خدا هیشکی نبود .

دختر2- میون جنگل سبز قصه ها ..پای یه کوه بلند ...وسط تپه و دشتی باصفا ...

دختر 3- یه شهری بود ...مردمونش همه خوب و باوفا ...دلهاشون ساده و پاک و بی ریا ...

دختر 4- شادی هاشون مثه سروهای بلند سبزه زار ...غمشون قدعلفهای کوچیک بیشه زار ...

دختر 1- اما بچه ها، میون این همه مردمون شاد، پیرزن تنهایی بود ...

دختر2 – که دلش غصه ای داشت ..

دختر 3- حسرت و تلخی یک آه بلند ...

دختر 4 – آخه اون تنها بودش ...بدون هیچ همدم و یار ...

( دختر ها می روند . از سمت دیگر صحنه مادر نخودی وارد می شود . سراغ دیگ می رود و آن را هم می زند .)

مادر نخودی – به به چه آشی بشی ...اما ...حیف که جز خودم کسی نمی تونه مزه تو بچشه ...آخه من با این پای لنگون و دستهای لرزون نمی تونم کاسه کاسه آش بذارم تو سینی و پخش کنم ...هی ...نه دختردارم دامن گلی ...پیرهن زری ...خنده به لب ...نه پسری شیطون و شاد که بار غصه هامو بر دوش بکشه ...با این حال غذا زیاد می ذارم شاید یه مهمون بیاد .

(ظرف نخود هارا بر می دارد .)

مادر نخودی – یه کاسه آب . یه ظرف هم نخود خیس خورده ی نرم.ای خدا چی می شد یکی از این نخودها بچه ی من بود .

( آه می کشد و آش را هم می زند . همزمان مشغول خواندن می شود . بازیگران پشت صحنه او را همراهی می کنند .)

مادر نخودی :

نخود دونه دونه ...لوبیا و تره ی آش می پزم آروم آروم ..تو هم بیا پیشم باش

ای کاش یکی رو داشتم .همدم و همزبونی آش می پختم برایش ، با شادی، مهربونی

دختر خوش زبونی ...پسر مثله ماهی .. کسی بهم سرمی زد ،نه همیشه گاه گاهی ...

آه چه کنم که تنهام (در دریگ را می گذارد .)

مثله آش توی دیگ ..دلم تنگ و آشوبه . می جوشه از بی کسی . کسی درو می کوبه ؟

( صدای کوبیده شدن چیزی )

مادر نخودی( ابتدا متوجه نمی شود .تکرار ضربه ها )- کیه ؟ چیه ؟ نکنه کسی سربسرم می ذاره ...یا ...یا یکی میاد بار غم بی کسی هامو برداره ؟

صدای نخودی – مادر منم ...د تنگه جام... میسوزه تنم ...باز کن در دیگو بیام ...

مادر نخودی – بسم ا... جنی یاپری ...؟صدای طبل باده یا وزوزگوشامه ...؟

نخودی (با ناز )- باز کن ننه ...منم نخودی ...یه یار همزبونی ...دختر مهربونی ....در دیگو بردار ...یالا دیگه ...

( مادر نخودی با ترس دردیگ را بر می دارد . نخودی از داخل آن بیرون می پرد .)

نخودی – سلام !

مادر نخودی – س ..س ...سلام ...تو دیگه کی هستی دختر ...؟

نخودی – آخ که تنم خیس خورده ...سرم میسوزه از تب ...چه حموم آتیشی داشتم امشب ...چیه ننه ..؟ دخترتم ... دسته گلت ...نگوکه منونخواستی ...

مادر نخودی – دختر من ؟

نخودی – آره دیگه ..مگه نمی گفتی که کاش یکی از این نخودها دختر من بود ...دارم می لرزم یه کاسه آش ...پتو ی نرم ..

مادر نخودی – باورم نمی شه ...شکرت خدا ...دختر گلم ...هرچی که می خوای ، بگو میارم .

( نخودی را بغل می کند .ثابت می شوند .دختر ها داخل می آیند .)

دختر 1- نخود نخود چه دختری ...خوب وکاری ...پرتلاش و مهربون ...

دختر 2 – افتاده از آسمون ...

دختر 3- آره دیگه ...جونم بگه براتون ...پیرزن قصه ی ما دیگه هیچ غمی نداشت ...

دختر4-نخودی تو هیچ کاری واسه اون کم نمی ذاشت ...

( دختر ها می روند . بازیگران از پشت صحنه آواز می خوانند . نخودی و مادرش با حرکات نمایشی و موزون محتوای صحبت آنها را نشان می دهند :)

نخود قصه ی ما ننه شو شاد می کنه دست تو دستش می ذاره از غم آزاد می کنه

آب و جارو می کنه خونه ی پیرزنو نشون ننه ش می ده کوه و دشت و دمنو

تندوتند ظرف می شوره پخت و پزهم بلده مامانش یادش می ده چی خوبه چه کاربده

پیرزن قصه ی ما حالا شاد و خندونه آخه دختر کوچولو همدم خوب اونه

مرغ تنهایی دیگه پریده از بوم شون نخودی مهربون حالا شد بچه ی اون

( نور می رود)

(3)

( محوطه ی روستا .مادر نخودی او را در آغوش گرفته . ثابت شده اند . )

دختر ا- خب بچه ها حالا بریم سر اصل قصه مون ...

دختر2- قصه ی نخودی و دیو سیاه

( جیغ می زنند . و صورتشان را پشت دستها پنهان می کنند .)

دختر3- یه روز از روزها ...یه روز خوش مثه حالا ، ما دخترا رفتیم سراغ نخودی ...

دختر4 – رسم هر ساله مونه خواستیم بریم خوشه چینی ...تنهای تنها ...بی پدرها یا که مادرها ...بی برادرها ...فقط و فقط ما دخترها .

دختر 4- سبد به دست ...خنده به لب ...بار و بنه رو دوشهامون همگی می ریم به سوی صحرا ...

( نخودی و مادرش از حالت ثابت بودن در می آیند .صدای همهمه ی مردم روستاکه به بدرقه ی دختران آمده اند و به صورت سایه هایی نشان داده می شوند به گوش می رسد .)

صدای مردم :

- های زری..

- آهای پری ...

- عسلی ...ناز تپلم ..

-نمکی ...دسته ی گلم ...

همگی - آی نخودی ....

بپایید یه وقت گم نشیدها ..-

- راه برگشت و علامت بذارین

-هل نشین خوشه ها رو جا نذارین.-

باد نیاد سرما بخورین ...-

- چادر داغ خورشید هم، سر نکنین ...

روز نره ...شب برسه ...دیوه بیاد ...تو راه باشین ...-

همگی – وای خدا پیش نیاره!

مادر نخودی – نخودی جونم ...عزیزکم ...توهم می ری ؟

نخودی – اجازه بدی منم برم ...با دخترا همراه بشم ...بلکه چیزی بیارم ...نگاه نکن که ریزم ...کاری ام و تمیزم .

( در میان همهمه ی مردم صدای خداحافظی ها به گوش می رسد .)

( نور می رود .)

(4)

( نخودی و دختر ها با حرکات هماهنگ خوشه چینی را با آواز نشان می دهند .)

دسته دسته خوشه می چینیم تو سبد انبار می کنیم

آره دوستهای خوبیمو با همدیگه کار می کنیم

عرق ریزون ، نفس زنون زیر لبها ذکر و دعا

روزی ما چه پر دادی شکرت خدا ،شکرت خدا

بعد کلی تلاش و سختی رسید وقت استراحت

آخه بدون کوشش زیاد نمی چسبه که باشی راحت

بدو بدو ، گرگم به هوا برنامه ی بعدی مونه

قایم باشک . شور و حال اون همیشه یادم می مونه .

( بچه ها مشغول بازی می شوند .بعد از چند دقیقه همگی خسته می افتند . نور صحنه کم می شود.)

دختر 1- وای که چقد خسته شدیم .

دختر 2 – بازی و شور و نشاط . سبدهای پر . کار زیاد.

دختر 3- چه خوش گذشت خدایا .

دختر 4 – نخودی دیدی چه کیفی داره خوشه چینی ؟

نخودی – آره واقعا .خیلی عالی بود ..جای ننه م هم چقدخالی بود.ولی بچه ها ...نگاه کنین ...هوا تاریک شد ...چطوری باید برگردیم خونه ؟

دختر 1-ها ..راست می گه ...نفهمیدیم ...حرف بزرگترها چه آسون ، پرواز کرد و رفت از گوشهامون .

دختر2-این قده مشغول شدیم شد اون که باید نمی شد .

دختر 3- حالا ...حالا باید چی کار کنیم ؟

دختر 4-من ..می ترسم ...اگه...اگه بیادش ...

نخودی – از کی حرف می زنین ؟

دختر ها – دیو سیاه .

نخودی – دیو سیاه ؟!

دختر 1- دندونهای تیزی داره .شاخی بلند . دمی دراز .

دختر2- زشت و سیاه و بد ادا ...

دختر 3- نعره کشون ...فریاد زنون ...

دختر 4-پی خوردن بچه های سر به هوا .

همگی – ای وای خدا ...ای وای خدا ...!

نخودی – نترسین ..ترس دشمن فکرکردنه .راهمونو می گیریم می ریم ...دیوه بیاد ..اونوقت یه فکری می کنیم ... د زود باشین ..جمع و جور کنین .

( دختر ها مشغول جمع و جور کردن می شوند اما صدای مهیبی آنها را متوقف می کند .)

دختر ها – صدای چی بود ...؟

نخودی – هوهوی باد ...صحرا از این جور صداها زیاد داره بچه ها.

دختر 1- نه ...باد کی کجا این همه وحشت می یاره ؟

دختر 2 – حتمی خودشه .

دختر 3-اسمشو نیار .

دختر 4 – خدا جون کمک !

نخودی – باشه هول نشین ..باید فکر کنیم ...آهای صبر کنین .

( دختر ها هراسان به اطراف می دوند . می خوانند و جیغ می کشند .)

دیو سیاه و زشت ، هر جا کمین ماست. باشین همه به گوش ، بچه های بازیگوش .

برگرد به چپ به راست ،شاید همین جاهاست . کدوم طرف بریم؟ دشمن آدمهاست .

بچه ها خوراکشن ، بو می کشه زیاد . باید فرار کنیم، داره صداش می یاد .

صدای دیو سیاه – آهای ...آی دخترها ...شیرین زبونها ...مهربون ها کجا می رین ...؟

(دیو سیاه وارد می شوند . دختر ها از ترس همدیگر را بغل می کننند و جیغ می کشند .)

دیو سیاه – نترسین ...برا چی آخه می لرزین ..منم عمو دیو مهربون ...شب بود ومن تنها بودم ...گفتم بیام گردش کنم ...صدای شما رو شنیدم .کاشکی منم دختر داشتم ...مثله شما ...شاد و شیرین و ناقلا .

دختر 1- یعنی تونمی خوای مارو بخوری ؟

( دیو سیاه قهقهه می زند .بچه ها می لرزند .)- معلومه نه .من گیاهخوارم.تازه شما به این کوچیکی کجای دل من جا می شین

دختر 2- راست می گی ؟

دیو سیاه – آره به جون دم سیاهم ...قد رشیدم ...شاخهای تیزم ...من عموی پیر شمام ...بی همدمم ...دوستی می خوام ...

دختر 3 – اگه دروغ بگی....

دیو سیاه – دروغم چیه ...اسمم دیوه . وحشی که نیستم..شما دخترا ..گل و بلبلا ...تو این شب تار..دل بیابون ،چی کار می کنین؟

دختر 1- دیر شده . باید بریم . دوستی اگه راهو نشونمون بده .

دیو سیاه – معلومه که نشون می دم ولی نه حالا ...بیابونه ...وحشتزاره ...پر از پلنگ و شیر وکفتاره ...کلبه ی کوچیکی دارم ...غذام آماده س .قدمهاتون تخم چشام ...تشریف بیارین ، خدمت شمام .

نخودی – آی دیو سیاه ...شنیدم آدم می خوری ...بچه ها رو گول می زنی ...فکر کردی هیچی نمی دونیم ...بی عقلیم و خیلی

نادونیم ؟

دیو سیاه – می دونستم این سابقه ی بد فامیلام آخر پای منم می آد . گناهم چیه ...؟ چیزی بجز از دوستی شما دلم نمی خواد ...

( با صدای گوشخراشی گریه می کند .)

دختر 1- نخودی دلشو شکستی ...

دختر 2- می زنه سرش دودستی ...

دختر 3- همه ی دیوا مگه که بدن ...

دختر 4- بعضی وقتها هم راستشو می گن ...

دیوسیاه – بیاین خونه م ...بیاین ببینین ...نه تیغ دارم نه تیشه .

دختر 1 – بهتر از این نمی شه ...من گشنمه .

دختر 2- دلم ضعف می ره .پاهام دیگه جون ندارن ...

دختر 3-بیا نخودی ما پنج تاییم ..

دختر 4-دیوه اگه کاری کنه ....

همگی – پدرشو در می یاریم .

(5)

( خانه ی دیو سیاه ..عکس روی دیوار و فضای خانه می تواند ترسناک یا گول زننده باشد .دیو سیاه ظرفها را جمع می کند . بچه ها انگشتانشان را لیس می زنند نخودی گوشه ای نشسته و مشخص است غذا نخورده . دخترهاخمیازه می کشند .دیو سیاه رختخواب ها را می آورد .)

دیو سیاه – غذای عالی ...اتاق گرم ...پتوهای نرم...چیزی کم نبود ؟

دختر ها – نه عمو دیوه ...خیلی ممنونیم .

( دیو سیاه رختخوابها را می اندازد.)

( دختر ها می خوابند و فوری خرخرشان به آسمان می رود . دیو سیاه بیرون می رود . صدای تیز کردن چاقو به گوش می رسد.)

نخودی – دختر ها چه زود خوابتون برد .چه راحت و آسوده ...انگاری اینجا اصلا خونه ی دشمن نبوده .ازلای دندونهای این دیو سیاه بوی خون و لاشه و گوشت می یادش . بز که نشده علف بخوره .من از کارش سر در می آرم.

(پاورچین به سمت خروجی صحنه می رود .)

صدای دیو سیاه و همزمان صدای تیز کردن چاقو – با پای خودش غذای لذیذ دم در دیگ صدام می کنه...

نخودی – وای ..چاقو هاشو تیز می کنه ....خدا به دادم برسه ...پاشین دختر ها ...

(دختر ها را صدا می کند . تکان می دهد .)

نخودی - های زری ...آهای پری..شیرینکم ...پاشین دیگه...ای داد بیداد ! تو خواب هفتاد پادشان ...گفتم این همه غذا نخورین ...معده ی پر خواب می یاره ...خواب تو اینجا هم مصیبت داره . حالا چه کنم ؟

( نخودی می خواند و در عین حال سعی دارد بچه ها را بیدار کند . )

نخودی :

یه دیگ جوشان ،چاقوها ی تیز بچه ها پاشین کو راه گریز؟

دیوه می یادش . دندوناش تیزه تو فکر صرف شامی لذیذه

نه دیگه فایده نداره انگار دخترا خوابن . نمی شن بیدار

باید که خودم فکری بکنم. دیوداره می یاد .وقتی ندارم.

( دیو سیاه وارد می شود .نخودی خودش را به خواب می زند .)

دیو سیاه – انگار همه چی آمادهس ...وقت غذایی ساده س . اولش از کدوم یکی شروع کنم ...آی بچه ها ...دخملک ها همگی خوابین ؟

نخودی – همه خوابیدن ...نخودی اما انگار بیداره .

دیو سیاه – چرانخودی ...؟شام که نخوردی ...حتمی گشنته ...

نخودی – ننه م قبل خواب هر شبی برام کشمش می یاره ...نخودچی کشمش ...عادته دیگه ..تا نخورم خواب ندارم .

دیو سیاه –تو انبار هستش انگاری ...صبر بکنی ، زودی می یارم .

( دیو سیاه می رود و با نخودچی کشمش بر می گردد.)

دیوسیاه – اینم نخودچی ...بخور نخودی ...بخور و بخواب ...

نخودی – خب حالا چی ...؟باید چه کنم ...یه دست صدا نداره ...یه فکرهم راه نداره ...باید بیدارشون کنم ...اینم راهش

( ظرف نخودچی را بالای سر بچه ها به صدا در می آورد .)

نخودی – کیه که دلش نخودچی می خواد؟ ...کشمش تازه ..خوب و خوشمزه ...پانشین اگه ، همه رو خوردم .

( دختر ها خمیازه کشان بیدار می شوند .)

دخترها – به به چه بوی خوبی . چی داری برامون نخودی ؟ بده بخوریم ته دلمون جا داره هنوز .

نخودی – ای شکموها ...بیاین جلو...(سرها و دستهایشان را پیش می آورند . نخودی چیزی در گوششان زمزمه می کند .)

همگی – نه !

نخودی – هیس ...دیوه خونه س ...اجاقش به راه ..دیگش می جوشه ...

دختر 1- من می ترسم .. ننه مو می خوام ..

دختر 2- چه خاکی به سر بریزیم ؟

دختر 3-کاش حرف تورو گوش کرده بودیم ...

دختر 4- حالا چه کنیم ...؟بگو نخودی ...

نخودی – بیاین جلو ..تنها راه چاره مون ریختن عقلها رو همه. باید که یه فکری کنیم با هوش و با آگاهی .دیو سیاهو گول بزنیم کاری کنیم ما کاری .

(دخترها به حالت مشورت دور هم جمع می شوند .پس از اندکی صدای دیو سیاه . )

دخترها – آها ...

صدای دیو سیاه – کی خوابه و کی بیدار ...؟

( دختر ها خودشان را به خواب می زنند .)

دیو سیاه ( وارد می شود.)- باز که بیداری نخودی ...تو خواب نداری نخودی ...؟

نخودی – راستشو بخوای ...ننه م هر شبی قبل خواب برام آب می یاره ...آب که بخورم ، حتمی می خوابم .

دیو سیاه – الانه آب می یارم ...خوبه که توخونه دارم .

نخودی – من هر آبی نمی خورم .فقط آبی که با آبکش از قله ی کوه بلور بیارن ...فقط همون رو دوست دارم ..

دیو سیاه – اااااااااااه ...خیلی خب باشه .می یارم برات ...وای به حالت ...اگه بخوری ...بازم نخوابی .خام خام می خو... ...منظورم اینه زود زود می یام .

( از گوشه ی صحنه آبکش را برمی دارد و بیرون می رود .)

نخودی – آهای دخترا دیوه رفتش ...سپیده ی صبحم سرزده ...می تونیم بریم ...

(دختر ها آماده ی فرار می شوند .)

نخودی – عجله نکنین ...نخود کشمش بخورین پاهاتون جون بگیره ...حالا کو دیوه بیاد طول می کشه ...

(6)

محوطه ی روستا . دختر ها ونخودی سبد به دست آماده ی رفتن به خوشه چینی .

نخودی – آره بچه ها این بودش ، قصه ی پارسال ما .خب دیگه باید آماده بشیم ..باید بریم ..

دختر ها – خوشه چینی ...

مادر نخودی – دست خدا به همراتون ...دیگه گول دیو رو نخورین ..

نخودی – وقتی همفکری باشه ..دوستی و همراهی باشه ..دیو سیاه دیگه کدومه ...تازه ننه جون فکر کنم هنوزدر پی آبه .

(همه می خندند . در پشت سر آنها دیو سیاه بی رمق و خسته همزمان با آواز خداحافظی بچه ها صحنه ی آب آوردن با آبکش را تا پایان نمایش تکرار می کند .)

همگی :

دست به دست هم می دیم . با هم آواز می خونیم . قدر دوستی هامونو چه خوب خوب می دونیم .

وقتی همفکری باشه . عقل و هوش ودانایی . تو سختی و غصه ها، فکر نکنی تنهایی.

خدا ما رو دوست داره از چنگ دیو رها کرد . تدبیر و عقل و دوستی به همه مون عطا کرد.

پس بیایید بچه ها ، باهم عهدی ببندیم. عاقل باشیم و باهوش . شاد باشیم و بخندیم .

دلهای آدمها رو غرق نور و شور کنیم. دوستای خوبمون رو از دیو غم دور کنیم .

( نور فید می شود .)

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:01

صفحه بندی